تبلیغات
پاتوق بچه های سه ی یک - فری قرار بود بذاره نذاشت خودم میذارم
پاتوق بچه های سه ی یک
همه برای یکی ، یکی برای همه
نوشته شده در تاریخ 13 فروردین 91 توسط کوروش صدری

در قیر شب

 

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

 

بانگی از دور مرا میخواند

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی

در و  دیوار به هم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر به سر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه ی پژمرده ی هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم میبندد.

می کنم هرچه تلاش

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دستها پاها در قیر شب است. 




طبقه بندی: نوستالژی، 
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
به نظر شما پرسپولیس چگونه استقلال را شکست داد؟






نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی